مرتضى راوندى
68
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
برق و صاعقه را علامت قهر و غضب ، و هواى خوش و ابر و باران را نشان مهر و محبت طبيعت مىانگاشت . پس از قرنها تحير و سرگردانى انسان درصدد برمىآيد كه اين قدرتهاى عظيم و نافرمان را به يارى ادعيه و اوراد و اجراى مراسم مذهبى با خود همراه و مساعد نمايد و از قهر و بدخواهى خدايان جلوگيرى كند . جادوگران با خواندن اوراد و ادعيه و انجام حركات معينى مىكوشيدند تا در راه جلب رضايت خدايان توفيق يابند . پيرروسو آن دوره از زندگى را چنين وصف مىكند : سعى كنيم كه طرز تفكر انسان متمدن را كنار بگذاريم ، كوشش كنيم كه خود را در مقابل طبيعت به همان وضع انسان قديم قرار دهيم ، چه نمودهاى عجيبى ! خورشيد با نظم و ترتيب كامل هرصبح طلوع مىكند و هرشب غروب مىنمايد ، ماه هميشه مسير معينى را طى مىنمايد ، طوفان مىغرد و صاعقهآسا حمله مىكند ، كسوف ، شب كوتاهى ايجاد مىكند ، آتش مىسوزاند ، آب يخ مىبندد ، بعضى از نباتات شفا مىبخشند و بعضى ديگر كشنده هستند . . . براى اينكه علم به وجود آيد بايد ابتدا سؤالاتى مطرح نمود : به چه دليل آتش مىسوزاند ؟ چرا آب يخ مىبندد ؟ اما انسان ما قبل تاريخ چنين سؤالاتى مطرح نمىكرد ، زيرا دخالت خدايان همهء قضايا را حل مىكرد . « 117 » تنها جهل به ظهور خدايان كمك نكرد ؛ ترس از مظاهر نامساعد طبيعت نيز سبب توسل به خدايان گرديد . لوكرسيوس « 118 » حكيم رومى ، ترس را مادر خدايان مىداند . حيات انسان ابتدايى درميان هزاران مخاطره قرار داشت ؛ قبل از آنكه پيرى فرا رسد بيشتر مردم در اثر بيماريهاى مهلك يا حملات متجاوزانهء دشمنان ، از بين مىرفتند . بههمين علت ، بشر ابتدايى مرگ را يك جريان طبيعى نمىشمرد و براى آن علتى فوق طبيعت تصور مىكرد . ترس از مرگ ، ظهور حوادث گوناگونى كه بشر از درك علت آنها بى خبر بود ، خواب ديدن و اشباحى كه شبانگاه در برابر چشم او مجسم مىشد و هزاران علل و عوامل ديگر ، انسان جاهل ابتدايى را به اين فكر انداخت كه هرموجود زنده بايد روح يا نيروى اسرارآميز ديگرى داشته باشد كه بتواند هنگام مرگ ، بيمارى يا خواب از بدن او خارج شود . او نه تنها براى نوع انسان بلكه براى كليه نمودهاى طبيعى ، روحى خاص قائل بود . چون براى هرچيز روح و خدايى قائل بودند عدد اشياء پرستيدنى نامحدود بود . مردم آن روزگار عوامل و موجودات مساعد طبيعت ، نظير ماه و خورشيد و گاو ، و عوامل زيانكار ، نظير تاريكى و رعد و مار را مورد پرستش قرار مىدادند تا با اين تدبير ، به جلب نفع عوامل مساعد و دفع ضرر پديدههاى نامساعد توفيق يابند . ويل - دورانت مىگويد : « اين خدايان بيشمار را مىتوان در شش دسته قرار داد : آسمانى ، زمينى ، جنسى ، حيوانى ، انسانى و الهى . طبيعى است نمىتوان گفت نخستين موجودى كه مورد پرستش
--> ( 117 ) . تاريخ علوم ، پيشين ، ص 8 . ( 118 ) . Lucretius